<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>هتل پنج ستاره خاله منصوره</title>
<link>https://galimandu.blogfa.com</link>
<description>روزانه های ما</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 01 Dec 2013 12:31:52 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://galimandu.blogfa.com/post/66</link>
<description>کور باش بانو !! نگاه که میکنی میگویند نخ داد ... عبوس باش بانو !! لبخند که میزنی میگویند پا داد... لال باش بانو !! حرف که میزنی میگویند جلوه فروخت ... شاید دست از سرمان بردارند شاید !! ....</description>
<pubDate>Sun, 01 Dec 2013 12:31:52 +0330</pubDate>
<dc:creator>galimandu</dc:creator>
<guid>galimandu.blogfa.com/post/66</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://galimandu.blogfa.com/post/65</link>
<description>سلطان محمود غزنوی دستور داد تا بگردند و یک نفر را که در حماقت از دیگران گوی سبقت را ربوده است ،پیدا کنند و به خدمتش بیاورند. ملازمان مدت ها گشتند تا بر حسب اتفاق شخصی را دیدند که بر شاخ درختی نشسته است و با تبری در دست به بیخ شاخه می زند تا آن را قطع کند. ملازمان سلطان با خود گفتند از این شخص احمق تر یافت نمی شود. وی را گرفتند به خدمت سلطان بردند و عمل احمقانه اش را در مقابل خودش برای سلطان بازگو کردند.</description>
<pubDate>Tue, 26 Nov 2013 17:22:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>galimandu</dc:creator>
<guid>galimandu.blogfa.com/post/65</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://galimandu.blogfa.com/post/64</link>
<description>پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه دیوانه وار خندیدند..... بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.... او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید. او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می دهید؟ گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.</description>
<pubDate>Tue, 26 Nov 2013 17:20:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>galimandu</dc:creator>
<guid>galimandu.blogfa.com/post/64</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://galimandu.blogfa.com/post/63</link>
<description>در دوران گذشته دو برادر یکی به نام «ضیاء» و دیگری به نام «تاج» در شهر بلخ زندگی می کردند. ضیاء مردی بلندبالا، بذله گو، نکته سنج و خوش اخلاق بود. اما برادرش «تاج» قدی بسیار کوتاه داشت، با این حال از علم بالایی بهره می برد، به همین سبب به برادرش به دیده حقارت می نگریست. حتی از وجود او خجالت می کشید. روزی ضیاء به مجلس برادرش تاج که با حضور شخصیت های بزرگ برپا شده بود وارد شد، ولی غرور علمی تاج مانع از آن شد که به احترام برادرش بایستد.</description>
<pubDate>Tue, 26 Nov 2013 17:19:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>galimandu</dc:creator>
<guid>galimandu.blogfa.com/post/63</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://galimandu.blogfa.com/post/62</link>
<description>فاضلی به یکی از دوستان نامه ای می نوشت تا راز خود را با او درمیان گذارد. شخصی پهلوی او نشسته بود و به گوشه چشم نامه او را می خواند. بر وی دشوار آمد. بنوشت: اگر در پهلوی من دزدی ننشسته بودی نوشته مرا نمی خواندی، همه اسرار خود بنوشتمی. آن شخص گفت: به خدا من نامه تو را نمی خواندم. فاضل گفت: ای نادان پس از کجا دانستی که یاد تو در نامه است.</description>
<pubDate>Tue, 26 Nov 2013 17:17:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>galimandu</dc:creator>
<guid>galimandu.blogfa.com/post/62</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://galimandu.blogfa.com/post/61</link>
<description>من این شب زنده داری را دوست دارم من این پریشانی را دوست دارم بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم به عشق تو</description>
<pubDate>Tue, 26 Nov 2013 17:04:42 +0330</pubDate>
<dc:creator>galimandu</dc:creator>
<guid>galimandu.blogfa.com/post/61</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://galimandu.blogfa.com/post/60</link>
<description>مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «... مردان» خاص نمیشود. مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند.</description>
<pubDate>Tue, 26 Nov 2013 08:02:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>galimandu</dc:creator>
<guid>galimandu.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://galimandu.blogfa.com/post/59</link>
<description>در اولین صبح عروسی ، زن و شوهر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند . ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد . ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چیزی نگفت ، و در را برویشان گشود .</description>
<pubDate>Sat, 26 Jan 2013 12:25:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>galimandu</dc:creator>
<guid>galimandu.blogfa.com/post/59</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://galimandu.blogfa.com/post/58</link>
<description>هيچ وقت ،هيچ چيز را بي جواب نگذار!!! جواب نگاه مهربان را با لبخند جواب دورنگي را با خلوص جواب مسئوليت را با وجدان جواب بي ادب را با سكوت جواب خشم را با صبوري جواب پشتكار را با تشويق جواب كينه را با گذشت جواب گناه را با بخشش جواب دلمرده را با اميد جواب منتظر را با نويد</description>
<pubDate>Sat, 15 Dec 2012 03:25:25 +0330</pubDate>
<dc:creator>galimandu</dc:creator>
<guid>galimandu.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://galimandu.blogfa.com/post/57</link>
<description>عجبب است .که ادمی نه می تواند برای تولدش شادی کند نه می تواند برای مرگش عزا بگیرد</description>
<pubDate>Fri, 14 Dec 2012 14:14:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>galimandu</dc:creator>
<guid>galimandu.blogfa.com/post/57</guid>
</item>
</channel>
</rss>
